دانلود دلنوشته دختری از جنس باران

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران

دانلود دلنوشته دختری از جنس باران _ باران مرا به خاطر آور! من همان دختری هستم که باهم قرار گذاشتیم که با هم باشیم ، تو دیگر تنهایم نزار .


از متن دلنوشته

باران هم باران‌های قدیم…
باران‌های قدیم پشت خانه هاجر می‌بارید، بوی شادی می‌داد، بوی عروسی، بوی خوشی، بوی وصال…
باران‌های این روزها بوی جدایی می‌دهد، بوی فراق می‌دهد…

***

دلم گرفته از این روزگار لعنتی مه گرفته، از این روزگار که پر شده از آدم‌های به ظاهر آدم، ولیکن گرگانی هستند در لباس انسانیت که همه را می‌درند، تکه تکه می‌کنند، خونشان را می‌مکند و در آخر بره‌های به ظاهر آدم را در این شلوغی و آشوب شهرها رها می‌کنند.
همه بوی تعفن می‌دهند، بوی خ**یا*نت می‌دهند، عشق هم دیگر نمانده!
و حال آن بره‌ها نیز خود گرگی می‌شوند و به جان دیگری می‌افتند…
خدا کند باران ببارد تا کمی بشوید این زمین تعفن گرفته را…

***

باران، باران و باز باران…
کلمه تکراری تمام نوشته‌هایم، کلمه‌ای که تمام زندگی‌ام شده…
کلمه‌ایست که برای من معانی متفاوتی در پس این تکرارهایش دارد…
دلم که از این روزگار بگیرد، باران آرامشم می‌شود، آرامم می‌کند، می‌گوید گریه نکن دخترکم، من به جای تو گریه می‌کنم!
و آنقدر با من گریه می‌کند که صدای زجه‌اش تمام آسمان را می‌لرزاند…
عاشق که شوم باران، هم رازم می‌شود، هم راهم می‌شود و عاشقانه‌ای به وسعت و پاکی تمام موجودیتش می‌سازد و آرام آرام بر روی من و دلبرم می‌ریزد تا تمام عمر، این عاشقانه را به یاد داشته باشیم…
آری این است راز من و باران…


نویسنده : niloo_j

موضوع : عاشقانه

ویراستار: نسترن بانو

تعداد صفحات : 43


لینک دانلود کتاب

نظرات شما :

:: ارسال نظر