دانلود رمان زرد و نارنجی در دستان باد

دانلود رمان زرد و نارنجی در دستان باد

دانلود رمان زرد و نارنجی در دستان باد

خلاصه: نسیم و برادرش باد، برگی به نام زرد و نارنجی (زرنجی) را به سفری می برند برای شناخت انسان و دیدن دنیا از زاویه ای دیگر…

در حیاط خانه ای، درختی بود که سوز و سرمای پاییز، تمام برگ هایش را از او گرفته بود؛ جز یک برگ.

برگی که سبزی اش را از دست داده بود و مصرعی از سعدی را مدام با خود زمزمه می کرد:


از متن رمان

«اکسیر عشق در مسم آمیخت، زر شدم…

اکسیر عشق در مسم آمیخت، زر شدم…

اکسیر عشق…»

نسیم با صدای دل نشینش، هوهو کشان وارد حیاط شد. چرخی به دور درخت زد. دست نوازشگرش را به مهر، بر تن زرنجی کشید:

– سلام زرنجی زیبا، امیدوارم امروز تصمیمت عوض شده باشه و با من همراه بشی.

زرنجی با تک دست خود، محکم به درخت چنگ زد:

– نسیم عزیز، من رو نترسون. تو که می دونی من چقدر عاشق درختم هستم.

نسیم آزادانه چرخی در محیط زد، با صدای بلند خندید و گفت:

– باور کن نمی خوام بترسونمت. فریبت هم نمی دم. وقت زیادی برات نمونده. بیرون از اینجا کلی اتفاق و منظره ی زیبا منتظرتن، بیا با من بریم.

اما زرنجی محکم تر از پیش درختش رو به آغوش کشید. درختی که مدتی بود به خواب رفته بود و صدای ناله های عاشقانه ی زرنجی رو نمی شنید.

در همین حین باد صدایش را در گلو انداخته و با هوی بلندی، وحشی و طغیانگر وارد حیاط شد؛ نسیم را کنار زدو بی معطلی به سمت درخت رفت:

-طبیعت قانون داره، تو همراه من میای کوچولو.

زرنجی چشمان ملتمس خود را بین درختش و نسیم می گرداند. باد که آرام و قرار نداشت، چرخی به دور درخت زد و زرنجی دست خود را کوتاه شده از درختش دید. حال در آغوش و همسفر باد بود. نسیم نیز به دنبال زرنجی و برادرش راهی شد و سفر شگفت انگیز زرنجی آغاز شد.


نام داستان: زرد و نارنجی در دستان باد

نویسنده: تلخ آذری

ژانر: اجتماعی

نظرات شما :

دیدگاه ها بسته شده اند.