دانلود رمان قصرمتروکه ی خون آشام

دانلود رمان قصرمتروکه ی خون آشام

دانلود رمان قصرمتروکه ی خون آشام

خلاصه:

دانلود رمان قصر متروکه ی خون آشام ربکا کمی از این حرف تعجب کرد و آلیس نمیخواست بیش از این او را منتظر بگذارد. درباره ی دخترمه،ماریا سپس همه چیز را برای او تعریف کرد،از نگاه های بد جی گرفته تا چشم چرانی ها و حرف هایش برای او گفت،در تمام مدت ربکا با دقت به حرف هایش گوش میداد و در بعضی لحظات از روی تعجب

از متن کتاب:

ابروانش را بالا میبرد. وقتی آلیس حرفش را تمام کرد گفت:نمیدونم این

درخواستی که ازت میکنم درسته یا نه اما امیدوارم بخاطر دوستت که چیزی به مردنش نمونده درخواستش رو قبول کنی،بعد از مرگ شوهرم،ماریا تمام زندگیه منه و من نمیتونم بدبختیش رو ببینم.

ادامه دادن حرف ها برایش سخت شده بود چون بغضی بزرگ در گلویش نشست

دانلود رمان قصر متروکه ی خون آشام
ولی با سماجت ادامه داد:ازت میخوام ببریش،از اینجا دورش کنی نزار بمونه،من بهت اعتماد دارم

که مواظبشی این تنها خواهشمه…دیگر نتوانست حرف بزند،گریه کرد و اشک هایش

از گونه های چروکش جاری شدند. ربکا با ناراحتی به او نگاه کرد صورتش مانند کسانی بود که میخواهند بزرگترین تصمیم عمرشان را بگیرند،اما بعد از چندلحظه صورتش مصمم بود،شانه های آلیس را گرفت و به او گفت:گریه نکن..باشه میبرمش با اینکه میدونم کار سختیه ولی انجامش میدم قول میدم..

آلیس از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید: جدا؟

-اره عزیزم،فقط بگو کی جی میخواد بیاد جوابشو بگیره؟

-پس فردا صبح

-خب پس فردا نصف شب ماریا رو بیار حاشیه جنگل من اونجامنتظرتون میمونم،

الیس تو میتونی بهم اعتماد کنی،من بهت اینوثابت میکنم…

مامان ما الان داریم کجا میریم؟ ماریا این سوال را چندبار تکرار کرده بود،اما جوابی از مادرش دریافت نکرده بود.

-مامان اگر نگی کجا داریم میریم ادامه راه رو همراهت نمیام.

ماریا کنار یک درخت بلند ایستاد،خانم اسمالوود با دودلی به او نگاه کرد،در تمام روز با خود فکر کرده بود،آیا ربکا میتوانست از ماریا دربرابر جی محافظت کند؟یا اورا به کجا خواهد برد؟ایا جایش امن و امان خواهد بود؟ایا او میتوانست بازدخترش را ببیند؟او بلاخره به حرف امد: -میفهمی.

دانلود رمان ترسناک قصر متروکه ی خون آشام
او خوب میدانست این جواب برای راضی کردن ماریا کافی نیست.

-من الان میخوام بفهمم،وگرنه بقیه راهو نمیرم.

-باشه،باشه اومم یادته بهت قول دادم دست جی بهت نمیرسه؟

با این حرف رنگ از رخسار ماریا پرید ولی با تحکم جواب داد:آره…

-الان میخوام به قولم عمل کنم.

-واقعا؟ولی ما داریم کجا میریم؟

-میفهمی عزیزم میفهمی.. سپس از دوباره به سمت حاشیه جنگل به راه افتادند.

..دیگر چیزی نمانده بود که برسند که از دوباره شروع به حرف زدن کرد:ماریا تو تا حالا چندتا کتاب خوندی؟ ماریا از این سوال ناگهانی تعجب کرد ولی به روی خود نیاورد:خیلی…

-چه ژانرایی بودن؟

دانلود رمان جدید قصر متروکه ی خون آشام
-عاشقانه،غمگین،پلیسی،ترسناک و تخیلی و..

-کتاب های ترسناک و تخیلی که خوندی درچه موردی بودن؟

-امم درباره ی ادم های ترسناک یا موجودات فضایی و اینجور چیزها.

مکثی کرد:درباره ی خون اشام ها و گرگینه ها چی؟

قدم های ماریا اهسته تر شدند. -نه،ولی دربارشون شنیدم و..میدونم که تخیلی اند.. اکنون انها به حاشیه جنگل رسیدند،خانم اسمال وود حدس میزد ربکا همین اطراف باشد،نفس عمیقی کشید:اگر بهت بگم همه ی اینا واقعین باور میکنی؟ احساس کرد که بدن ماریا یخ زده چون هیچ حرکتی نمیکرد.


نویسنده:مریم دغاغله

موضوع: ترسناک

طراح:نگار

تعداد صفحات:


لینک دانلود رمان قصرمتروکه ی خون آشام

نظرات شما :

:: ارسال نظر